حسینحسین، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

شیرین تر از عسل

نخستين باري كه گفتيم مامان

درود درود هزار تا درود ما اصولا پسمل بابايي هستيم .آخه بابامون بيشتر از ما شيطوني و خرابكاري مي كنه خلاصه ما باهم يه تيم خيلي باحالي شديم كه نگو. هيچ محدوديت و ممنوعيتي هم تو كارهامون نيس..... اون موقع ها كه اوچولو تر بوديم هرچي اين مامان ما مي گفت بگو مامان ما مي گفتيم بابا يه جورايي دوس داشتيم اذيتش كنيم تا اينكه يه روز در تاريخ 24/10/90 از زبونمون در رفت و گفتيم مامان ... مامانمون هم كلي ذوق كرد و بالا و پايين پريد و كلي هورا هورا كرد (خورا خورا.... آخه ما به ه مي گيم خ) ...
4 دی 1391

درودی دوباره پس از دوری چند ماهه

ما خیلی دلمون براتون تنگ شده بود این مامانمون هر روز برای خودش کار درست کرده نمی آد اینجا.مطب بنویسه. ا ا ا این کی برد لیبل نداره   خیلی سخته....؟ بابامون دده دلمون تنگیده براش.بابا زود بیا دیگه اینم چند تا عکس از زمان جاهلیتمون....یادش گرامی....   چقدر انگشتمون خوشمزه بودا.... بغل بابا چه گرم بود ... خیلی آروم و نرم بود پشت بازو رو ببینین ... لا لا لا لایی... لا لا لا لایی ...
3 دی 1391

عکس تولد

درود درود صد تا درود ما قول داده بودیم که عکسمون رو بذاریم از اونجایی که ما روز تولدمون یه لحظه هم یه جا ثابت نموندیم توی همه عکسا داشتیم بالا پایین می پریدیم فقط اینو پیدا کردیم   اینم کیکم   ...
19 مهر 1391

مبارك مبارك مبارك

درود بر همه دوست جونا ما انقده گفتيم تولد تولد كه مامان و بابا بعد ا ز دو ماه و دو روز برامون جشن تولد گرفتن. يه عالمه ني ني فينگيلي هم اومده بودن دوقلو هم بودن .ولي ما هي نمي ذاشتيم به ماشين هامون دست بزن هي جيغ مي زديم آخه نمي شه كه بشه ....مي شه ؟ مي شه ؟ كيكمون هم يه ماشين خوشگل مك كويين بود هي ما فوت مي كرديم هي شمع روشن مي كردن كلي هم به ما خوش گذشت. جاي همتون خالي..... عكسم گرفتيم كه براتون مي ذارم . راستي تم تولدم مك كويين بود. خيلي كيف كرديم همش ماشين آخ جون آخ جون.
15 مهر 1391